صادق مديا

نوشتجات! صادق حسيني

Sadeq Media WebLog

be On-Line! Know More! SadeqMedia.com

ما صحت مند  به وطن پس برگشتیم! در فاصله ۲ سفر به افغانستان با فاصله ۴ سال(۲۰۰۴-۲۰۰۸) نکات عیان شده بود که چنین نقل می کنم
در این مدت نهادهای مدنی و ملزومات جامعه مدنی (احزاب، رسانه ها و …) شکل گرفته است و انتقادهای خود را از دولت به راحتی و به تندترین وجه اعلام می کنند. دولت حامد کرزی هم به جای مقابله به مثل، استقبال و صبر می کند.
دولت کرزی در این مدت توانسته است زیرساخت های مهمی را سامان بخشد مانند: تجهیز پلیس و ارتقاء سازمان امنیتی، بازگشایی راه های اصلیو میدان های هوایی (فرودگاه ها)، بازگشایی مکاتب (مدارس) و پهنتون (دانشگاه)، راه اندازی شبکه برق ( در سال ۲۰۰۴ هر ۴۸ ساعت مناطق کابل  تقریباً ۲ ساعت برق داشتند، در حالی که امروز تقریبا برق وصل بود.) وضعیت بهداشت شهری خیلی مناسب تر شده بود هرچند که با استانداردها فاصله طولانی دارد. شرکت ها و موسسات تجاری و خدماتی رشد خوبی داشتند، بانک های خصوصی (کابل بانک و عزیزی بانک) در همه جا قابل دسترس بودند. ارتباطات سیار بیش از ایران فراهم بود و در هر بقالی و قرطاسیه فروشی و دوکانی، سیم کارت و کارت شارژ قابل خریداری بود. ماشین های جدید در شهر جولان می دهند. شرکت های امنیتی محافظت از هتل ها، بانک ها، مراکز خرید، شرکت ها و خلاصه همه نقاط مهم را بر عهده داشتند. باشگاه های ورزشی  (بیلیارد و بدنسازی) از شکل زیر پله ای به شکل های امروزی درآمده بودند و مجهز به امکانات روز/ معتادین به مواد مخدر بیشتر شده بودند تاسف بار این که افغانی ها، معتادان را یکی از سوغات ایران می دانستند: مهاجرین خیلی چیزها با خود از ایران آوردند، ازجمله اعتیاد! این هم نکته بود. از سوی دیگر هرچقدر گوشت در کابل ارزان بود (کیلویی حدود ۴۰۰۰ تومان) نان گران (۲۰۰ تومان) گران بود. ارزش افغانی، واحد پولشان هم در مقابل ریال ایرانی به شدت تقویت شده بود. (هر افغانی حدود ۲۳ تومان است، قبل از تشکیل دولت ظاهرا هر ۶۵۰ افغانی یک تومان بود). زنان فعالیت بیشتری در جامعه داشتند و علاوه بر وزارت اختصاصی توانسته بودند مسئولیت های اداری را هم کسب کنند. شبکه های پی ام سی و طپش از شبکه های محبوب افغانستان هستند و جواهری در قصر دوبله شده  و امپراطور دریا با لهجه افغانی در صدر سریال ها.
در کابل با فرهاد آشنا شدم، جوانی فعال از قوم ازبک که اجدادش در زمان شوروی به افغانستان مهاجرت کرده بودند.تحصیل کرده انگلیس بود، فرهاد دستیار یا به قول هومن دولتی دوست عزیز ما، بچه بی‌ریش (از نوع مثبتش) یکی از وزرای افغانی بود.
فرهاد می گفت: من در سال ۲۰۳۵ رییس جمهور افغانستان می شوم! آنقدر زیرکی و جدیت در کارش بود که باورش کنی. یک هفته نامه داشت و در تلاش بود تا آخر ماه، رادیو اختصاصی اش را هم افتتاح کند. می گفت: در افغانستان ۳۰ سال جنگ بوده است، ما اگر هر ۵ سال بتوانیم خسارات ۱۰ سال گذشته را جبران کنیم، ۱۵ سال دیگر وضعیت مناسب و خوبی خواهیم داشت.
از مدیر یک فروشگاه کامپیوتری در کامپیوتر پلازا کابل پرسیدم: چرا انقدر مردم و جوانان خشن و غیر منعطف اند؟ گفت: کودکی ما در جنگ گذشت و ما با جنگ کلان شدیم. جنگ آداب خود را دارد، طبیعی است که ما همچنان آن آداب در ذهنمان باشد. مدت ها طول می کشد تا آن وضعیت از ذهن ما برود و به شرایط طبیعی پس گردیم.
از فرهاد پرسیدم چرا جنگ در افغانستان پایدار است؟ گفت: قصه ای دارد. روزی جوانی برای جهاد به افغانستان می رود، سال ها می گذرد. مادرش نامه ای می نویسد و می پرسد پسرم چرا پس نمی گردی؟ با جواب نامه ۵ افغانی روان کردو گفت آنها را آزاد بگذار در باغ. مدتی گذشت و از افاغنه خبری نشد. مادر نوشت: اینها که بی آزارند و مشکلی ندارند. پسر مشتی خاک روان کرد و به مادرش گفت: خاک را در اتاق بپاش و آنها را صدا کن. چندی بعد همه افغانی ها همدیگر را کشتند. این از ویژگی های خاک افغانستان است. نقل دیگری است که راننده های تاجیک هنگامی که به مرز می رسند، خاک لاستیک هایشان را می تکانند.
یکی از نشانی های جالب هم آنِ سفارت ایران بود: کابل، شهر نو، سفارت جمهوری اسلامی ایران

به هر حال سفر من به افغانستان علی رغم این که می خواستم به هرات بروم که همه می گویند زیباتر از کابل است، بعد از ۸ روز تمام شد، اما مشخص است که تا دولت مرکزی تقویت نشود و نهادسازی را دنبال نکند، بعید است بتواند مشکل طالبان را حل کند، خصوصا که سیاست انگلیس و آمریکا در این زمینه متفاوت است. ۷سال بعد از جنگ و سقوط طالبان در افغانستان و شرایط عراق نشان داد که با هیچ جنگی امنیت در کوتاه مدت محقق نمی شود.
پیوند مرتبط: عکس های من در کابل، قرقه و پخمان
:: همزمان با حلول ماه رجب و سالگرد ترور آقای حکیم به زودی مجموعه عکس های منتشر نشده از ایشان را به خط می کنم.

پی نوشت۱: در کابل جنگ زده که به همه جور نشانی دارد غیر از پایتختی، برق برقرار است و قطعی برق چندسالی است مرتفع شده است.
پی نوشت۲: آزادی بیان آن چنان است که به راحتی می توانید تلویزیون و رادیو تاسیس کنید چه رسد به این که به قانون سال ۱۳۲۴ مطبوعه را ببندند.
پی نوشت۳: از سانسور و فیلترینگ و عبارت آشنای «بازدید کننده بی شعور غلط می کنی این سایت را می بینی» هم خبری نیست.
پی نوشت۴: تجربه عراق و افغانستان به جامعه جهانی (!) نشان داد با هیچ جنگی، کشور و جامعه ای ساخته نمی شود و پیشرفت نمی کند.

دولت تهدید امنیت نظام

خرداد ۲۲م, ۱۳۸۷

ده روزی بود که کتاب نگاهی به مسائل امنیتی ایران را مطالعه می کردم و ۲-۳ روزی است که پایان یافته. کتاب جالبی است به ویژه از آن جهت که دغدغه های ذهنی، هم فکران ما را به صورتی مرتب شده و کاربردی ارایه می دهد. خواندش برای فعالین اجتماعی مفید است.

در چند روزی هم هست که ماجرای قطعی برق در تهران فراگیر شده. یادم می آید تقریبا از اواخر دوره آقای هاشمی در تهران، پایتخت ام القری جهان اسلام قطعی برق نداشتیم حتی در زمان خشکسالی های پیاپی دوران آقای خاتمی اینگونه قطعی های سراسری نبود.  در همین کتاب گفتمان مطرحی را توضیح می دهد که معقتد است امنیت حکومت در گرو کارامدی آن است البته این جای بحث دارد که کارامدی سیاسی یا اقتصادی کدامیک در اولویت باشد. اما به هر حال کارامدی است که بقای یک حکومت را تضمین می کند.

بحران سیاست خارجی و تحریم ها و انرژی هسته ای، چالش مجلس - دولت، دعوای رییس جمهور - وزرا-مدیران، بحران مسکن، اجاره، بی کاری و کارگری، بحران گاز، بحران بنزین، بحران آب، بحران برق، بحران پیگیری سرنوشت ایرانیان در خارج از کشور، بحران  سئوالات موهون آموزش و پرورش، بحران دولت - مجمع، تورم ۳۰-۴۰ درصدی، بحران بانکی، ماجرای خلیج فارس، ماجرای پیمان امنیتی عراق و … همه این بحران ها و بی تدبیری های دولت در نهایت کارامدی نظام را در نظر مردم تخریب می کند و مشروعیت حکومت را زیر سئوال می برد.  آن وقت می بینید که دولت خود بزرگترین تهدید امنیتی برای نظام جمهوری اسلامی است.

ایام شهادت دختر پیامبر، مادر ما، حضرت فاطمه زهرا تسلیت باد.
برنامه هیات عشاق الحسین ، حاج علی قربان: چهارشنبه۱۵/۳/۸۷ الی جمعه ۲۴/۳/۸۷
ادرس :خیابان ۱۷ شهریور نرسیده به میدان خراسان بلوار قیام روبروی مسجد حوری حسینیه حضرت فاطمه الزهرا // برنامه حسینیه علوی تهرانی، روز شهادت از ساعت ۱۰ صبح، خیابان کارگر شمالی، فاطمی غربی، خیابان اعتماد زاده // شیخ حسین انصاریان، تا ۲۶ خرداد، بعد از نماز مغرب و عشا، مسجد حضرت امیر، کارگر شمالی // منزل آقای محتشمی پور، اوین، خیابان هشترودی، خیابان بیضاوی، بعد از نماز مغرب

اول. خرداد برای ایرانیان همواره پر از حادثه بوده است: از ۱۵ خرداد ۴۲ تا ۳ خرداد و فتح خرمشهر تا ۱۴ خرداد و تولد امام موسی صدر و رحلت امام  و ۲ خرداد و پیروزی اصلاحات.
هر سال هم رسانه ها به حکم رویداد محوری حجم زیادی از اطلاعات و مطالب را راجع به امام منتشر می کنند که بیشتر شامل  سیر و سلوک سیاسی و وقایع نگاری انقلاب است و کمتر سیر و سلوک اخلاقی-فلسفی و عرفانی.
اگر بپذریم در جامعه محدود رسانه ای ایران، اقبال گسترده مخاطبان با تلویزیون است، مجموعه گزارش های امام روح الله واحد مرکزی خبر، نمونه خوبی است از آنچه حکومت می خواهد از امام جلوه کند.
روح کلی این مجموعه گزارش که سرشار از تصاویر تاریخی و کمتر پخش شده از امام و انقلاب بود، سیاست و حکومت داری امام بود.
نکته ای که چندی است ذهن من را به خود مشغول کرده است و در بحث با برادر عزیزم آقا سعید آقای اله بداشتی  نیز بیشتر نمود پیدا کرد، مواجه تلویزیون با رویدادها و برخورد امام با آنها بود.
در حالی همگان اذعان دارند رویکرد امام در مسائل تعقل، صبر، مشورت، تدبیر و قاطعیت بود، سیما ایران تنها با بزرگنمایی برخوردهای تند و قاطع و گاهاً خشن امام در آن روزها، سعی دارد به نسل جوان امروز که به قول رهبری، یا در آن دوران خردسال بودند یا بعد از دوران امام متولد شدند، چنین القا کند که روحی کلی برخوردهای امام تند بود.
در حالی که نمونه های چیزهای دیگری می گوید: در داستان بنی صدر، در داستان دولت میر حسین موسوی، در داستان مجلس و ادامه و خاتمه جنگ و مک فارلین و …
اما نکته ای که بیشتر ذهن مرا اذیت کرد این بود که از گزارشات، چنین برداشت می شد که توجیه کننده ادبیات امروز مدیران سیاسی ایران است. در حالی که بر همگان مشخص است امام، به جهت رهبری کاریزما با عمق فکری زیاد و به جهت مقبولیت مردم از سویی و مقام علمی و دینی شان چنین سخن می گفتند در حالی که مدیران سیاسی امروز ایران، افرادی عمدتاً سیاسی و فاقد چنین جایگاه و پایگاهی (پایگاه علمی و روحانی) هستند. نتیجه این می شود که ذهن جوان طرفدار آنها می گوید: نگاه کنید وقتی امام چنین می گوید و رفتار می کند، چرا فلانی چنین نگوید و نکند؟!

چرا در چنین گزارش هایی  توجه به رویکردها و علایق فلسفی و عرفانی امام و اخلاق گراییش و بی اهمیت بودن قدرت در نزدش کمتر مطرح می شود. چرا از ایستادگی امام در مقابل تحجر و مصادیق آن کمتر طرح می شود و چرا اصولا حکومت دوست دارد آن بخش از سیره امام را بزرگنمایی کند که به نفعش است؟ چگونه می شود از یک شخصیت بی همتا در این عصر، چنین گرته برداری ناقص و منفعت طلبانه ای داشت؟

دوم. سال هاست که تصاویر فوت امام را در بیمارستان دیده ایم. تصاویر تلخ و تاثر برانگیز/ اما از همه آنها  سنگین تر، وداع حاج سید احمد آقا با امام است. آنجا که همه را از اتاق بیرون می کند. ملافه اول را بر می دارد و دومی را هم. صورت به صورت پدر می گذارد و اشک می ریزد و از هق هق گریه اش، تخت و بدن بی جان امام می لرزد. چه تصویر تلخ و جانکاهی بود. هیچ وقت این تصویر از ذهنم دور نمی شود.

پیوند مرتبط: امام و نمایندگاه مخالف نظرشان: نه رد صلاحیت شدند نه مزدور بیگانه و خائن و وطن فروش خوانده شدند.
درباره  سید حسین خمینی    خاطرات منتشر نشده همسر امام خمینی، خانم خدیجه ثقفی؛ بانو قدس ایران : شهروند امروز، هفته دوم خرداد ۸۷، گفت و گوی آقای دعایی و سید صادق طباطبایی هم دراین شماره خواندنی است.
sms تلخ: پسر از پدر می پرسد: پدر امام، شمال فوت کرده؟ پدر: نه پسرم در تهران. پسر: پس چرا مردم می رن شمال

سوم: ۱-۲ سالی است که برنامه های قناة الزهراء الفضائیة را نگاه می کنم. کیفیت برنامه ها معمولا خوب است و سخنرانی ها به زبان فصیح عربی است. شبکه مخاطب خوبی هم در میان شیعیان کویت و بحرین و عراق دارد. چندی پیش صحبت های سید محمد رضا  شیرازی پسر آیت الله سید محمد شیرازی و برادر زاده سید صادق شیرازی، از خانواده علمای بزرگ نجف را گوش می کردم بحث جالبی داشت. چند روزی است که ایشان فوت کرده اند. خدایش بیامرزد. ظاهرا این شبکه ها از برنامه های فرهنگی بیت آقای شیرازی است. زندگی نامه مرحوم سیدمحمدرضا شیرازی

خدایا نور عنایت کن

خرداد ۱۱م, ۱۳۸۷

اول. از عنایات خدا و کرامات اجداد، صاحب فرزندی شدیم. البته من قصد نداشتم که تا روز تولد اطلاع رسانی کنم اما خبر توسط خانم یکی از دوستان لو رفت به قول معروف قرار شد بین خودمون چهل-پنجاه میلیون بماند! وقتی از ورزش آمدم و مویابل را دیدم حجم زیادی از تماس ها و پیام ها را داشتم از دکتر امین حاج اقا بزرگی تا عباس آقا دوماد صالحی نژاد و صالح ربیعی و شیخنا محمد یزدانی، نکته جالب این بود که غیر از عباس تمامی دوستان در  مذمت کیفیت و جنس چینی سخن گفته بودند و تجارب عیان می کردند!

فردای آن روز هم که مصطفا را دیدم، انصافاً مهربانانه و در کمال ادب تبریک گفت. هرچند که بنده خدا حکم آخرین گام های یک محکوم به اعدام را دارد و ایامی بیش تا پایان فراغتش نمانده. البته ما که دعا می کنیم عاقبت به خیر شوند و به قول لبنانی ها: خیر ان شاء الله.
اما قلباً دوست داشتم که این خبر همزمان با تولد این مولود مبارک، منتشر شود، درست بر عکس همسر مکرمه که معتقدات دیگری داشت. حالا که خبر منتشر شده، آرزوی های خوب از جانب شما خواستارم.

دوم. رییس جمهور در جمع فرماندهان بسیج گفت: همه شاخص های اقتصادی رو به بهبود است غیر از تورم! شما که صاحب عقل سلیم هستید بگویید چطور می شود همه شاخص ها رو به بهبود باشند و تورم نباشد. مگر این شاخص ها جدا از هم محاسبه می شوند و در دنیای مفردات سیر می کنند؟

 

اول. ایام دهه اول فاطمیه و شهادت حضرت فاطمه (س) تسلیت باد.

اول و نیم. سال روز آزاد سازی غرور انگیز خرمشهر، گرامی باد. چه گل هایی دادیم و چه عزتی به دست آوردیم وقتی به تنهایی در مقابل دنیا می جنگیدیم.
ویژه نامه خرمشهر    نماهنگ ممد نبودی    درباره شهید محمد جهان آرا فیلم ممد نبودی گزارش تصویری فیلم

اول و هفتاد و پنج. سال روز دوم خرداد هم مبارک. ان شآئ الله به حجم عقلای قوم افزوده شود. راستی اخیراً شنیدم که آقا خاتمی گفته است انتخابات بعدی ریاست جمهوری را فراموش کنید، چیزی از آن یافت نمی شود. نشان می دهد که عقلای قوم، عاقل تر شده اند و فهمیده اند تا وضعیت سیاسی و نظارتی همین است، اتفاقی نمی افتد.


شرح عکس: میان ماه من تا ماه گردون، تفاوت از زمین تا آسمان است

دوم. حوادث اخیر لبنان، مملو از نکات آموزنده بود و شاید بیش از هر چیز زنده کننده تعاملات بین حزبی و گروهی در لبنان.  معتقدم این حوادث باعث پوست اندازی جنبش امل (به رهبری نبیه بری) بود. جنبش امل که بعد از حوادث سال های دهه ۱۳۶۰ بیشتر نقش سیاسی و حاشیه ای گرفته بود در این حوادث توانست با همکاری نزدیک به حزب الله جایگاه خود را در میان نیروهای سیاسی تقویت کند. هرچند که واقعیت این است اکثر مدیران شیعی لبنان از آنها هستند اما با این حال و در چندسال اخیر همیشه نقش تکمیل کننده و حامی و بازوی سیاسی حزب الله بودند. امیدوارم که این اتحاد پایدار بماند.
پیوند مرتبط: استراتژی بازدارنده حزب‌الله در جنگ بیروت، علی منتظری توافق نامه دوحه

دوم و نیم.  باز حوداث لبنان نشان داد که جایگاه و قدرت سیاسی عربستان در حال افول است و کماکان مسیرهای اشتباهی را دنبال می کنند. از جانبداری و حمایت موالاة در ازبین بردن مقاومت تا گفت و گوهای بندر با اسراییلی ها و بدوبیراه گفتن های مکرر فیصل به ایران نشان می دهد که عربستان هنوز واقعیت های جدید منطقه را درک نکرده است. هنوز نفهمیده است که حضور شیعیان، واقعیت است. دولت شیعی عراق واقعیت است. حزب الله لبنان واقعیت است. این تحرکات نشان داد که برای اعراب بادیه نشین، کماکان ایران تهدید اول است نه اسراییل! و این یعنی ایران تهدید دنیای اسلام است  و نه اسراییل! بر این اساس است که حمایت مالی نظامی از گروه های ارهابی در عراق و دامن زدن به اختلافات قومی را به شدت دنبال می کند و از هیچ کوششی برای از بین بردن حزب الله مضایقه نمی کند.
حضور پررنگ قطر در ماجرای لبنان و دیپلماسی فعالش زنگ خطری است جدی برای آل سعود.

سوم. داستان تغییرات در دولت، داستان ادامه داری است که بیشتر شبیه موش و گربه بازی است تا تدبیر امور که اصولا قرار نبوده چنین باشد. داستان لج بازی های کودکانه با وزرا و ترجیح دادن حرف سایرین نسبت به آنها. بعد از رفتن/عزل دانش جعفری که حالا مثل بچه های تازه به زبان آمده، وقایع می گوید، تا عزل پورمحمدی که از حداقل یکسال پیش می خواست به استعفا بکشاندش و نداد، همه و همه نشان داد که اصولا هیات دولت اصولا و عمیقا هیچ کاره اند و همه چیز به احمدی نژاد بر می گردد. خدا به حال مسکن رحم کند که گفت: خودم پیگیر وضعیت مسکن هستم. راستی آقای دانش جعفری آن موقع که بر سر قدرت بودی، زبانت کجا بود؟
گزارش تصویری از تودیع پورمحمدی: تابناک

چهارم. انسان، به ذات مجمع الاضداد است و جولانگاه همه نوع اندیشه ای. گاهی فکر می کنم که زندگی و روابط انسانی در ۱۰ قرن پیشتر هم آیا به پیچیدگی امروز بود. اصلا چرا انسان معاصر میل به پیچیدگی دارد و چرا روابط و عواطف انسانی را چنین می بیند؟ چقدر مدرنیته و فناوری در این پیچیدگی نقش دارد؟

پنجم. کتاب « جستارهایی درباره ی تئوری توطئه در ایران » را اخیرا مطالعه کردم. کتاب فوق العاده جالبی است.

پیوند: ویژه نامه ملاصدرا ، تبیان

حزب الله و ما

اردیبهشت ۱۵م, ۱۳۸۷

یکی از دوستان تعریف جالبی از حزب الله لبنان داشت. می گفت: نسل معقول تر و اصلاح شده بچه های زمان جنگ. به این معنی که نه تنها افراط و تفریط اون موقع رو ندارند بلکه واقعیت های جهان رو درک می کنن و به دنیا پشت نمی کنن و با اهل همه مذاکره. از سوی دیگر خیلی خوب از تکنولوژی استفاده می کنند. نمونه اش اولین نطق تلویزیونی مستقیم سید حسن بود که در آن ضمن تحلیل جامع جنگ ۳۳ روزه خبر غرق شدن رو می ده و سیستم امنیتی و جنگی اسراییل نتونستند محل سخنرانی شناسایی و بمباران کنند. این خبر ترور سید حسن هم حتی اگر مردم زیادی کشته شوند، مشخص است که با هدف ترساندن مردم اعلام شده. هرچند که در بی تاثیر است ان شاء الله.
کاش می شد کمی از تدبیر و تعقل و دوری از افراط و تفریط هم نصیب مردم و مسئولان ما می شد. اما می دونیم که نمی شه
در ایام جنگ ۳۳ روزه هم که جای شما خالی در آنجا بودم  ریزه کاری های فراوانی از این بچه ها دیدم. که خیلی کوتاه ذکر می کنم.
- در تمام اردوگاه ها که یا مدارس بود یا پارکینگ های بزرگ، امکانات رفاهی برای بچه ها فراهم کرده بودند. از پخش فیلم و موسیقی تا الاکلنگ و تاپ و سرسره.
- در تمام اردوگاه ها یک نفر از نیروهای اجتماعی حزب الله بود که هم اتفاقات را ضبط می کرد هم با مردم ارتباط مستقیم داشت.
- همان طور که حزب الله یک نظام داوطلبانه است، برای ساماندهی و سازماندهی ومدیریت اردوگاه ها هم از همین بچه های داوطلب استفاده می کرد.
- در مدارس امکانات ورزش و نقاشی و … بچه ها را فراهم بود.
- پزشک و بهداری هم، فعال بود.
به هر حال این فضل الهی است که بعد از پیروزی عزت آفرین شیعیان و اهل لبنان در مقابل اسراییل و شکست هیمنه پوشالی اون، به گفته بچه هایی که اونجان، جوانان فوج فوج به عضویت حزب الله درمی آیند.

:: این مصطفای بهمن آبادی هم پدیده ایست در میان دوستان پدیده ی من. هر از گاهی تکه کلام هایی را با هم راه می اندازیم مثلا: خدا بیامرزه خدابیامرزه. انصافا دوست خوب و پای کاریه. اخیراً یه پست نوشته که حرف جدید داره: فلان همون فلانه فقط فلان چیزش عوض شده

دولت فخیمه گمان نمی کرد که تعویض وزیر اقتصاد چنین هزینه ای برایش دربر دارد. انتقادات دلسوزانه دانش جعفری نشان نشان داد که انسانی واقع گراست هرچند که عدم بیان طویل المدت این انتقادات و حتی سازش در برابر دستورات سیاسی دولت به ویژه در خصوص کاهش سود بانک ها، انحلال سازمان مدیریت و … نکات تامل برانگیزی است. متن کامل سخنرانی دانش جعفری در مراسم تودیع   گزارش تصویری تابناک

هرچند در اندیشه سیاسی و دینی اصولگرایان را نمی پسندم اما چهره های قابل احترامی دارند. مثلا حداد عادل که عضو غیر موثر ولی محترمی است. نامه نگاری احمدی نژاد به وی شباهت به بی احترامی دانش آموزی پاچه ورمالیده و بد دهن به معلمی مودب داشت. واقعاً ادبیات نامه، بی ادبانه و شنیع بود. لابد احمدی نژاد، حداد را هم در کنار سایر چهره های سیاسی جانشنین خطرناک خود می داند و می پندارد دولتش سخت کوتاه و رفتنی است و او زنگ خطر را برای رفقایش به صدا درآورده است.

تورم! یکی دیگر از جنبه های خنده دار و دردناک توامان ایران شده است. خنده دار از این بابت که تا چندی پیش صدای هیچ کس از حضرات و علما و نمایندگان و نهادها درنیامده بود. تا رهبری گفتند که تورم مشکلی جدی است به ناگاه همه بیدار شدند که ای وای تورم فلان و تورم بهمان. به برادر میث گفتم ظاهراٌ حضرات و بزرگان یا خواب بوده اند یا از منزل بیرون نرفته اند و یا اطلاع نداشته اند و یا همه موارد که تا رهبری گفت، جماعت نیز بالافاصله مصاحبه ها کردند و انتقادها کردند و گفتند: تورم و گرانی واقعی است نه رسانه ای! انگار تا رهبری انتقاد نمی کرد احدی از آنان اجازه انتقاد به دولت ملوکانه را نداشت.

برخوردهای اخیر مجلس هفتم به خصوص در مورد انحلال سازمان مدیریت، رای اعتماد به وزرای بی کفایت و انتقاد از بوجه امسال و رای دادن توامان، و برخوردها و طرح های عمدتا سیاسی مجلس ششم نشان داد، که مجلس از راس امور به لابی سرا و معامله سرا تبدیل شده است که به راحتی با گرفتن زمین (مجلس ششم) یا وزیر(مجلس هفتم) همه چیز قابل حل است. نگاه کنید به انتقادات کارشناسی مجالس که در همه همه دعوای های سیاسی مجلس ها خفه شد. حال سئوال این است از چنین مجالسی توقع چیست؟ و اصولا باید توقع داشت! از سوی دیگر مجمع تشخیص که به پارکینگ کارشناسان تبدیل شده است نیز عموماً وارد این مباحث نمی شود. شورای نگهبان هم که کلا داستانش جداست. شما پیدا کنید ملجا و ناظر به دولت و حسن رعایت قانون اساسی را

خاله های مسنی دارم که اخیرا توفیق زیارت خانه خدا نصیبشان شده بود. یکی از آنها می گفت رفتم یک کاپشن بهاره بخرم. هرچه با زبان بی زبانی به فروشنده توضیح دادم نفهمید. نا گهان وی دستانش را برعکس خم کرد و چهره و ابرو برهم کشید در حرکتی تمسخر آمیز و گفت: احمدی نجاد!

چند روزی است مدیریت سایتم را به نسخه ۲/۵ وردپرس ارتقا داده ام و پچ جلالی را هم. اما در راست چین مشکلی وجود دارد که به در تلاش برای رفع آن هستم.

در صف معطل می شویم؛ خیلی

فروردین ۲۸م, ۱۳۸۷

اهالی خوزستان ضرب المثل های خوبی دارند مخصوصا اگر با لهجه خودشون هم بشنوید.  پیشتر با یکی از عزیزان جنوبی گعده کرده بودیم، بحث به احوالات مردم رسید. گفت: حاکمی از این که مراجعات و دیدارهای مردمی نداشت، خسته و بی حوصله شده بود. وزیر اعظم را خواست و گفت این چه وضعی است مگر این مردم مشکل ندارند، چرا به ما رجوع نمی کنند. وزیر گفت: حاکما! بزرگا! بیایید مالیات را ۲ برابر کنیم، حتما می آیند.
چنین کردند و چنان نشد. حاکم با  غضب و پرخاش بیشتر، وزیر را عوض کرد و دیگری را منصوب. وزیر جدید گفت: جانم فدایت راه حل من این است که در سر پل های دروازه شهر، آدم هایی بگماریم تا ترتیب مردم به افضل وجه دهند، با این کار حتما مردم نزد شما می آیند. چند روزی گذشت و مردم برای ورود به شهر پشت صف های طویل ماندند. بالاخره مردی نزد حاکم گله آورد. حاکم که به وجد آمده بود، گفت: هان! چه کمک و خواسته ای داری، بگو تا من برایت همت کنم و چاره سازم. مرد گفت: حاکما! مردانی که گذاشته ای تا ترتیب مردم دهند، اندک اند و  خیلی در صف معطل می شویم، لطف کن مردان بیشتر بگذار تا بیش از معطل نشویم و به زندگی مان برسیم!

ایام نوروز و ماراتن تعطیلات  پشت سر هم معمولا فرصتی است تا مطالعه روزانه با شدت بیشتری دنبال شود. نوروز امسال هم که سیما با انواع فیلم های درپیت و دربشکه وقت مردم را پر کرد بیشتر به روند مطالعه کمک می کرد. از سیما این را هم بگویم که ممکن است با ساختن این همه فیلم تلویزیونی  بگویند فیلم های ملی و منطبق با نیازها و شرایط ایرانی ساخته شده اما کیفیت اغلب نازل آنها، نتیجه اش همان فیلم فارسی اواخر دوره پهلوی است به شکلی مشمئز کننده از مفاهیم سطحی با رنگ و لعاب بعضا دینی!�
بگذریم! در این ایام کتاب دکتر دینانی، آینه های فیلسوف ، کتاب جالبی بود به ویژه که در حوزه اندیشه و اندیشیدن اسلامی حالی به دل های مرده و ماشینی ام داد. پیشنهاد می کنم مطالعه کنید، مخصوصا فصول مربوط به ملاصدرا. خاطره استاد را هم از امام موسی صدر نقل می کنم در پایان مطلب�
اما یکی دیگر از کتاب های مطالعه شده، کتابچه ای بود از شهید دکتر بهشتی در دفاع از دکتر شریعنی در مقابل جریان مصباح یزدی در مدرسه حقانی. بخش هایی از آن را نقل می کنم. بیشتر را خودتان بروید مطالعه کنید�
کتاب «دکتر شریعتی جستجوگری در مسیر شدن از شهید مظلوم دکتر بهشتی» مفید است به ویژه از آن جهت که نسبت روحانیون روشن بین را با متحجرین در مواجهه با دکتر شریعتی به آشکارا بیان می کند:…  موضع گیری  جنجالی و جنجال آفرین و تحریکات دار، که با شدت و حدت همراه است، این نوع موضع گیری ها بسیاری از افراد را به یاد چماق های تکفیری می اندازد که در تاریخ درباره عصر تفتیش عقاید کلیسا و قرون وسطی خوانده اند، موجب می شود که زمینه های مثبت و ارزنده نسل جوان تباه شود…. بحث من در اینجا بحث جناب آقای مصباح نیست …. مدرسه ای {مدرسه حقانی} که بخواهد یک مشت انسان لجوج، پرخاشگر بی جا و متعصب تربیت کند که نتوانند با همه ۲ کلمه حرف حساب بزنند چه ارزشی دارد؟ … تحجر، تعصب جمود مطالب را در چارچوب های محدود آوردن و تاختن، هرگز نمی تواند آهنگ تربیت مدرسه باشد، اگر هست بنده از این مدرسه نیستم�
جناب آقای مصباح در بحثی که با ایشان کردم فرمودند من به عنوان اتمام حجت می گویم. گفتم برادر اتمام حجت چیست؟ قبل از اتمام حجت، هدایت مطرح است  اگر هدایت آسیب دید چه اتمام حجتی؟ �
به خوبی مشخص است در میان موسسین مدرسه حقانی قم که چهره های پرنفوذی را برای جمهوری اسلامی تربیت کرد، گاهی ۲ خط فکری مقابل هم می ایستاده اند، یکی حق روحانیون روشن بین و نزدیک به امام که چهره شاخص شان شهید مظلوم دکتر بهشتی است و جریان دیگر، جریان سطحی نگر و اهل ظاهر که شاخص شان مصباح یزدی است. پاسخ های شهید بهشتی در این کتاب به پرسش مصباح که شهید آن را موضع گیری جنجال آفرین و تحریک آور می خواند، به خوبی عمق و سطح بینش طیف مصباح یزدی آن موقع مدرسه حقانی را آشکار می کند 

یکی از دوستان که پیش شیخ اکبر ناطق نوری به مصاحبه رفته بود نقل کرد که ناطق گفته بود بعد از امام بهشتی شخصیتی ممتاز و یگانه در جمهوری اسلامی بود و هست. خدایش بیامرزد.

:: خاطره دکتر دینانی از امام موسی صدر: کنفرانس شروع شده بود و مرتب شیخ الازهر آقای صدر را با احترام دعوت می کرد. در آن موقع خیلی شکسته شده بود. از ایشان پرسیدم چرا شما تا این حد شکسته شده اید؟ گفت: من در حالی به سر می برم که شمشیری آویخته از سقف ممکن است هر لحظه بر من فرود اید و مرا به هلاکت برساند.

 

۱/ چند روزی است که از قطعنامه شورای امنیت می گذرد و کماکان مقامات رسمی همان حرف های تکراری را به خورد ملت انرژی جو داده اند. اما چیزی که مرا به نوشتن وا داشت دیگه چه خبر روزنامه ایران بود: دلیل رأى مثبت لیبى به قطعنامه شوراى امنیت! … برخى از منابع آگاه گفته اند هدف لیبى از این اقدامات تلاش براى جلب نظر موافق ایران در جهت عدم پیگیرى موضوع امام موسى صدر بوده که این درخواست با مخالفت صریح ایران مواجه شده است.

ما که یادمان نرفته است و شما هم به هکذا که روزهای متوالی بود مقامات رژیم لیبی از شلغم گرفته تا بقیه بی صدا و گاه کم صدا به ایران می آمدند و آقای معاون اول خود را در آغوش برادر قذافی ملعون می انداخت تا عکس بگیرد. آن روز من و دوستان امام موسی صدر گفتیم که این رژیم که جنایتش عیان است، اصلا قابل اعتماد نیست: المومن یکفیه الاشاره! اما چه شد نتیجه آن همه عکس و آغوش و ماچ و بوسه: رای مثبت به افزایش تحریم ایران!

حال که مهرورزان دولت نهم، چشم بازکرده اند برای کم کردن هزینه خود از امام موسی صدر خرج می کنند. شرمتان باد

۲/ برگ زرین دیگری از خرافات دولت نهم: دبیر هیات دولت در اظهارتی دوران احمدی نژاد را «دوران ظهور صغری» نامید.


casino' online
Error in my_thread_global_end(): 1 threads didn't exit